سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان

عبودیت

دوپاره آجر این طرف کوچه، دو پاره آجر آن طرف تر، یک توپ پلاستیکی، مسابقه شروع می شد، کار هر روزمان بود، آن هم چند بار در روز.

گاهی وقتی وسط بازی سر و کله ی یکی از بچه بزرگهای محله مان پیدا می شد. یک دفعه می پرید وسط زمین، توپ را می گرفت، چند نفر را دریبل می داد و می زد توی گل. آن وقت، تازه دست به کمر می گرفت و می گفت: «من هم بازی».

اول کمی غر می زدیم. ولی بعد راضی می شدیم. ولی با هر تیمی که می افتاد تیم مقابل اعتراض می کرد:

- «آقا قبول نیست، شما قوی تر هستید!»

«بچه بزرگ» محله مان هم برای این که ما را راضی کند چند گل به اصطلاح «آوانس» می داد. مثلاً می گفت: «شما چهار، ما صفر، قبول است؟»

و ما شروع می کردیم به چانه زدن:

نه آقا پنج - صفر.

آقا ما باید پنج نفر باشیم شما چهار نفر.

و...

تا می توانستیم امتیاز می گرفتیم.

بالاخره بازی شروع می شد و ما سعی می کردیم با تکیه بر همان چند گلی که جلو هستیم برنده شویم. بعضی وقت ها هم برنده می شدیم.

وقتی به آن روزها و آن بازی ها فکر می کنم متوجه شباهت بسیار عجیب آن روزها و آن بازی ها می شوم.

در واقع آن روزها مثل همان «آوانس هایی» بود که در آن بازی ها می گرفتیم. با این تفاوت که دیگر تیمی در مقابل ما نیست، بلکه مقابلمان خدای مهربان است، نه به عنوان رقیب و حریف، بلکه به عنوان مربی و داور...

چهارده سال، پانزده سال، نه سال، ده سال... به هر کس به اندازه توان و استعدادش فرصت می دهد. حالا خودت هستی و زرنگی ات که در این مدت، چه قدر امتیاز به دست آوری یا به عبارتی چند تا گل بزنی و تمرین کنی برای خطا نکردن و گل نخوردن.

خوبی اش این است که طرف مقابل خیلی راحت کنار می آید. زود حرف ما را قبول می کند. از خطاهای عمد و غیر عمد می گذرد. صد تا کارت زرد هم بدهد، وقتی بگویی: «می بخشید، نفهمیدم، اشتباه کردم» کارت قرمز را درنمی آورد.

گلهای نزده ات را می پذیرد و گلهای خورده ات را ندیده می گیرد. تازه یک خوبیِ دیگرش هم این است که بعد از این فرصت هم هر وقت جِر بزنی و بگویی: «آقا، قبول نیست، از اول» قبول می کند و می گوید: گلهای زده ات سر جایش و گلهای خورده صفر» و اگر باز هم گل خوردی می توانی باز هم جر بزنی.

اصلاً خدا از جر زدن خوشش می آید. تشویق می کند بنده هایش را به جر زدن و این که بگویند: «آقا قبول نیست، از اول».

زندگی یک مسابقه است. ده پانزده سال اول زندگی را خدا «آوانس» می دهد تا بتوانی جلو بیافتی. بعدش هم تا آخر مسابقه است، فرصت داری برنده شوی. داور هم زیاد سخت نمی گیرد. به شرط این که مواظب سوت پایان مسابقه باشی.

پس این فرصت ها را از دست نده.

 


نوشته شده در پنج شنبه 91/1/10ساعت 12:39 عصر توسط بنده خدا نظرات ( ) |


 Design By : Pichak